قرار است
روز چهارشنبه 18/9/1388 مراسم
بزرگداشت استاد
دكتر فتاحي در مشهد برگزار شود. اين مطلب را براي درج در كتابي كه فكر مي كنم
"گوهر ماندگار" نام گرفته است و به همين مناسبت منتشر شده، تهيه كردم.
استاد ملاطفت
اولين نقشي كه از استاد در ذهنم زنده میشود به يك روز نسبتا سرد پاييز سال 1371 بر ميگردد. چهره استاد با آن كاپشن سفيد و آرامش مخصوص به خود، بر سر مزار اخوان ثالث؛ آن وقت، دانشجوي ترم سوم در گروه كتابداري و اطلاعرساني مشهد بودم و همهاش تعريف و تمجيد از كلاسهاي سازماندهي استاد را مي شنيديم كه ما از آن محروم بوديم. كلاسهايي كه عصاره تئوري و عملي را با هم داشت. كلاسهايي كه دانشجوي آغاز ترم آن با دانشجوي پايان ترم آن متفاوت بود. ما كه اولين دوره كارشناسي بوديم، انگار نيازي به قوت قلب و هويت نداشتيم و هميشه ميبايست اين فخرفروشيِ بر و بچههاي كارداني را به جهت كلاس درس سازماندهي با استاد به جان بخريم. از اقبال بد، وقتي نوبت به ما رسيد، ديگر استاد نبود. زماني بود كه براي دوره دكتري به استراليا سفر كرده بودند و اين هم يكي ديگر ار خاطرات تلخ آن دوره بود. حتما، همه آنهايي كه حال و هواي ترمهاي دوم و سوم دانشجويي را به ياد ميآورند، اين حال را درك ميكنند كه دنيا در آن زمان، همين يك صدم نمره و نگاه تشويقآميز استاد و گاهگاهي حرف شيرين يك استاد خوب و مهربان است. حال، تصور كنيد استادي كه سه ترم تعريف و تمجيدش را شنيدهاي و كلي صابون به دلت زدهای كه اگر رشتهمان اسم و رسم و كلاسي ندارد، در عوض، استاد خوب و اهلِ دل دارد، ولي او هم به يكباره و در نهایت بیخبري، روزي ميفهمي كه كعبه آمالت رخت بربسته و تو ميماني و يك دنيا دريغ و حسرت كه تنها دلخوشيت هم رفت.
و باز، چند ماه بعد را به ياد ميآورم و آن پاكت نامه مسحوركننده خارجي با آن خطهاي راهراه آبي و قرمز دورش كه يك دنيا حرف را از راه بسيار دور به همراه آورد. آن نامه خارجي، جوابي بود كه استاد به نامهام داده بود. برايش نوشته بودم كه چقدر دوست داشتم در كلاس درسش شركت كنم و چقدر حيف كه از فيض حضورش محرومم و در آخر چه كنم و چه كنند تمامي دوستان و همراهانم. و ايشان هم بزرگمنشانه نوشته بودند كه بايد پشتكار داشت و تلاش كرد و آرزو كرده بودند كه شاگردانشان را روزي در كسوت استادي ببينند و خواندن يكباره نه دهباره آن نامه، عادتي شد بسيار ثمربخش در دوران خستگي و بيانگيزگي.
و اين نامهها تكرار شد و هر دفعه شيرينتر و دلنشينتر از قبل. اگر چه خط آن نامهها چندان خوش نبود و پاكتها نشان ميداد كه چند ماهي در پست زمینی و هوایی آن دوران در راه بوده تا رسيده، اما محتوايش تا بخواهي خوش بود. همهاش حرف شيرين و مثبت و يك دنيا انگيزه و سوخت لازم روحي دو تا سه ماه اين دانشجوي به دنبال هويت.و باز در هزارتوي خاطرات، يك نقطه عطف ديگر. ملاقات با استاد در فرودگاه مشهد پس از چند سال و بازگشت از استرالیا. آبان 1387 بود و همايش با شكوه "فهرستهاي رايانهاي" كه استاد شخصاً به استقبال ميهمانان ميآمدند. و اين اولين ملاقات پس از سالها و بازگشت استاد بود. اگر چه حضور و ملاقات با ايشان مجازي و هر روزه از طريق گروه بحث LIS، كه خود ايشان راه انداخته بودند، صورت ميگرفت اما از قديم گفتهاند "وصفالعيش، نصفالعيش".
باري، آن همايش هم خودش حديث مفصلي است همسنگ مثنوي هفتاد من. پس از سالها نخوت و تكرار ملالآور حرفهاي هفت و نيم در دوازدهاي (12.5´ 7.5) كتابداري كشور، به يكباره همايشي پديدار گشت پر از حرف نو. همايشي كه به اعتقاد بسياري از صاحبنظران آن دوران، همان فراخوان و پوستر آن، اولين گام يك دوره آموزشي بود. بسياري از مباحث طرح شده در فراخوان براي اولين بار در فضاي كتابداري كشور مطرح ميشد و هر واژه و عبارت آن، خود سرمنشاء حركتي علمي و آغازگر حوزه اي نو در كتابداري كشور شد. به اعتقاد خيلي از دوستاني كه در آن زمان در بطن مسائل علمي كتابداري و اطلاعرساني كشور و دنيا بودند، اين همايش سرآغاز تحولي جديد در كتابداري و اطلاعرساني كشور شد و خود ميتواند يك مبدا تاريخي براي اين رشته به شمار آيد؛ چرا كه خيلي از موضوعات و مباحث علمي طرح شده در همايش، بعدها مسير علمي ويژهاي در كشور را بنا نهاد كه سالها بعد، نتايج آن را شاهد بوده و هستيم. علاوه بر آن، بسیاری از چهرههای علمی جدید و خوشآتیه، موفقیت علمی خود را مدیون این همایش میدانند. چرا که تا قبل از آن، رسم و عادت بر این بود که اساتید کهنهکار و پرسابقه، اوقات و نشستهای همایشها را در اختیار داشته باشند و گاهگاهی هم افراد جوان و گمنامی، همچون کورسویی در دل آسمان، ظاهر شده و اگر خیلی قوی باشند بمانند والا میدان را رها کنند و کار این همایشها را به اهل همایشها واگذار نمایند. اما در این همایش، در چرخشی دیدنی و بدعتی بیسابقه، بسیاری از چهرههای جوان و حتی دانشجو حضور فعال داشتند و بسیاری از مقالات توسط این افراد ارائه شد و به حق باید اذعان کرد که سرنوشت خیلی از افراد و حتی کتابداری کشور با این همایش متفاوت شده و مسیر جدیدی پیدا کرد.
یک بررسی کوتاه میتواند صدق گفتار این بنده را به گونهای آشکار نماید. اگر بررسی کوتاه تاریخی صورت گیرد، متوجه میشویم که بسیاری از موضوعات علمی که در طی ده سال گذشته در نوشتهها و آثار کتابداری و اطلاعرسانی کشور منتشر شدهاند، اولین سابقه موجودشان در مجموعه مقالات این همایش است[1]. موضوعاتی چون فراداده (ابرداده)، غنیسازی پیشینههای کتابشناختی، Z39.50، ارزیابی نرمافزارهای کتابخانهای و ... و حتی در بسیاری از موضوعات، هنوز هم بهترین و کاملترین مقالات در آن زمینهها در این مجموعه مقالات وجود دارند و هنوز کهنه نشدهاند.
این همایش نیز، یکی دیگر از نشانههای بلوغ علمی استاد بود؛ که یکی از ویژگیهای بارز ایشان در دنیای علمی و تخصصی، پیشرو بودن است. قابلیتی که در طول نزدیک به ده سال همکاری با ایشان در انجمن کتابداری و اطلاعرسانی ایران، بارها شاهد آن بودهام. ایشان در جلسات رسمی یا غیررسمی، گاهی اوقات به موضوعاتی اشاره میکردند که بعد از چند ماه و حتی چند سال دیگر، در متون و نوشتهها رد آنها را مییافتم و متوجه میشدم این موضوعی که هم اکنون مد شده یا رواج یافته است را چند وقت پیش، استاد مطرح کرده بودند.
از ویژگیهای مثبت و بارز دیگر استاد، که همیشه برایم جذاب بوده، اثرگذاری و جریانسازی ایشان است. استاد، در هر کجا یا هر زمانی از زندگی، اثرگذاری و جریانسازی خود را نشان دادهاند. یعنی اینطور نبوده که در مقابل مسائل و اوضاع پیرامون خود بیتفاوت باشند، بلکه همیشه فعالانه و با انرژی مثبت فراوان، تلاش کردهاند امور را به سمتی که به تعبیر خودشان "عقلانی" است سوق دهند و عجیب که همیشه این اثرگذاری بزرگ را در سطح جامعه تخصصی و غیرتخصصی داشتهاند. شاهد ماجرا هم جایگاه رشته کتابداری و اطلاعرسانی در سطح دانشگاه فردوسی مشهد است. اگرچه اساتید ارجمند بسیاری در دانشکدهها و مراکز مختلف علمي كشور مشغول به فعالیت هستند، اما تا جایی که بنده اطلاع دارم، در کمتر دانشگاه و دانشکدهای هست که حوزه کتابداری و اطلاعرسانی، جایگاهی همسنگ وضعیتی که در دانشگاه فردوسی دارد، داشته باشند. و بدون شک، بخش عمدهای از این جایگاه مدیون مقام والای علمی استاد و ازخودگذشتگی مدام ایشان است.
هرچه با خود میاندیشم که کدام یک از خصایص استاد است که واقعاً جا دارد در ادامه به آن اشارتی بکنم و کدام یک بارزتر است و باید اول بیاید، که نمیتوانم پاسخی در خور بیابم. از سادگی و خاکی بودن، دقت نظر علمی، پاسخگویی در هر زمان، روحیه طنز، مثبتاندیشی، اعتقاد راسخ به فعالیتهای مدنی و داوطلبانه و ... کدامیک را واقعاً میتوان در قدم بعدی مورد اشاره قرار داد؟ حرف بسیار است و مجال اندک و هرچه با خود مجاهدت میکنم، نمیتوانم راهی مناسب بیابم، چرا که خصایص بسیار است و اولویت دادن به هر یک بسیار دشوار، و دشوارتر از آن نگفتن در باب این خصایص است.
امّا، یک خصیصه دیگر استاد عزيز دكتر رحمتالله فتاحي هست که نمیتوان درباره ایشان نوشت و به آن اشاره نکرد. این ویژگی پاسخگو بودن ایشان است. خصوصیتی که گاه بسیار باعث زحمت ایشان میشود امّا باز هم با اعتقاد خللناپذیر این مهم را انجام میدهند. تا به حال نشده است که به ایشان میل بزنم، تماس بگیرم، چیزی بخواهم و ایشان تا جایی که در توان و امکان داشته در پی رفع آن مشکل یا ارائه پاسخی برنیامده باشند. و جالبتر اینکه، گاه چند ماه بعد در مورد آن سوال میکنند و نتیجه را جویا میشوند. این در حالی است که آنان که استاد را میشناسند، میدانند چقدر مشغله دارند و از نظر زمانی در تنگنا هستند. امّا با این همه بر سر اعتقاد خویش هستند و هیچگاه خواسته معقولی را بیپاسخ نمیگذارند.
و در پایان یاری میطلبم از حافظ عزیز که چنین وصفي از این ماجرا فرماید:
ترا چنان که تویی هر نظر کجا بیند بقدر دانش خود هر کسی کند ادراک
محسن حاجيزينالعابديني
تهران - ولنجك- مهرماه 1388
[1] . فتاحي، رحمتالله (1379). فهرستهاي رايانهاي: كاربرد و توسعه، مجموعه مقالات همايش كاربرد و توسعه فهرستهاي رايانه اي در كتابخانههاي ايران، (مشهد 28 و 27 آبان 1378). مشهد: دانشگاه فردوسي مشهد؛ تهران: مركز اطلاع رساني و خدمات علمي جهاد.



.jpg)
