تبليغاتX
دل گفته ها

دل گفته ها

حرفهای زیادی هست که حرف دله و باید گفته بشه. اینجا بهترین جاست برای دل نوشته ها...

يكي از مشكلاتي كه در آثار ترجمه شده با آن رو به رو مي شويم، عدم اطلاع از زمان انتشار اثر اصلي است كه براي ارزيابي اثر و كيفيت آن خيلي اهميت دارد. دست و پنجه كردن مداوم با اين مشكل و نيافتن راهي براي حل آن، باعث شد اين نامه را به استادم سركار خانم سلطاني بنويسم كه خوشبختانه مورد تائيد ايشان و كتابخانه ملي قرار گرفت و از آن به بعد بر روي همه آثار ترجمه شده به زبان فارسي كه در كتابخانه ملي ايران فهرستنويسي مي شوند، تاريخ انتشار اثر اصلي درج مي شود. از همه اساتيدي كه با انعطاف زياد، پيشنهاداتي از اين دست را مي شنوند و به كار مي بندند صميمانه سپاسگزارم.

پي نوشت: البته اين نامه را قبلا هم در وبلاگي منتشر كرده ام اما در آن زمان هنوز اين پيشنهاد تصويب نشده بود.

********

 

استاد ارجمند و گرامی                                                  

سرکار خانم سلطانی                                                          20/7/1385

 

با سلام و امید به سلامتی و توفیق روزافزون شما.

بسیار اتفاق می­افتد که کتابی به فارسی ترجمه می­شود اما در هیچ جای کتاب اشاره­ای به تاریخ نشر اثر اصلی نمی­شود. خیلی وقت­ها هم خواننده دوست دارد یا لازم دارد بداند مطلبی که به زبان اصلی نوشته شده است مربوط به چه سالی است؟ و آیا در زبان و محیط اصلی، از روزآمدی مناسب برخوردار بوده است یا خیر؟

در ایران کتابهای زیادی به فارسی ترجمه شده و مورد استفاده قرار می­گیرند و ممکن است افراد زیادی با این مشکل مواجه باشند. برای رفع این مشکل، پیشنهاد این است که قاعده­ای در مورد کتابهای ترجمه شده به فارسی در کتابخانه ملی تصویب شود که تاریخ نشر اثر اصلی در منطقه یادداشتها و بعد از ذکر عنوان اصلی اثر در داخل پرانتز ذکر شود.

ضمن آرزوی طول عمر با برکت برای شما، پیشاپیش از اهتمام سرکار عالی در رفع مشکلات کتابداری و اطلاع­رسانی ایران کمال تشکر را دارد.

 

  

با سپاس

شاگرد کوچک شما

محسن حاجی­زین­العابدینی

 

سركار خانم پوري سلطاني 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم شهریور 1386ساعت 16:51  توسط محسن حاجي زين العابديني  | 

اين موضوع بسيار ملاحظه شده و شنيده شده است كه دانشجويي از استادش يا استادي از دانشجويش گلايه مي كند كه "نام او بر روي مقاله اي نيامده يا اگر آمده اول نيامده است".

حرمت استاد و دانشجو و "من علمني حرفا، فقد سيرني عبدا" به جاي خود و هيچ شكي در آن نيست. اما واقعيت را بايد پذيرفت و با آن برخورد منطقي كرد. اين مساله حتما فراوان در محيطهاي دانشگاهي، به خصوص در مقاطع تحصيلات تكميلي پيش آمده است و از اين به بعد هم مبتلا به خواهد بود.

بنده اعتقاد خودم را دارم و نمي دانم كسي نظر ديگري دارد يانه. من معتقدم وقتي استادي در كلاس درس، پژوهشي را به عنوان تكليف درسي به دانشجو محول مي كند، دانشجو وظايفي دارد و استاد هم وظايفي. وظيفه دانشجو اين است كه به بهترين وجه ممكن تلاش كند و موضوع مناسب و خوبي انتخاب كرده و باز هم به بهترين نحو بر روي آن كار كند و حاصل را كه نوشته اي علمي خواهد بود به استاد ارائه كند.

استاد هم وظيفه هدايت دانشجو را دارد. بايد مطلب دانشجو را با دقت بخواند، نظرات خود را بگويد و كمك كند تا مقاله به نتايج خوبي برسد. دانشجو در ازاي اين كارش نمره اي مي گيرد و استاد هم در ازاي حقوقي كه مي گيرد و وظيفه اي كه در قبال تدريس دارد، اين كار را انجام مي دهد.

به نظر من در اين حد هيچ حقي براي استاد به وجود نمي آيد كه حتما نام او بر روي مقاله اي كه حاصل كار كلاسي است درج شود. البته احترام استاد و شاگردي به جاي خود محفوظ. اما اگر استادي، چنانكه بسيار ديده ايم،‌ بخواهد با فشار يا در رو در بايستي قرار دادن دانشجو نام خود را بر روي مقاله او درج كند، يك جنايت و دزدي است. اما اگر دانشجو خود مايل باشد يا كار مضاعفي توسط استاد صورت گرفته باشد، حق اين است كه نام استاد هم در مقاله قيد شود. گو اينكه ممكن است استادي اصل و اساس مقاله را تغيير داده و شايد به اندازه تاليف مقاله زحمت كشيده باشد. از نظر اخلاقي بايد حق او محفوظ باشد اما از نظر حقوق معنوي (به نظر من)، اين وظيفه او است در قبال حقوقي كه گرفته و هدايتي كه بر حسب وظيفه بايد انجام دهد.

نكته ديگر اينكه، وقتي اسم كسي بر روي مقاله اي قرار مي گيرد، فرد، اگر نه تمام و كمال، ولي حداقل اطلاع يا تسلط نسبت به آن موضوع را بايد داشته باشد. به اين معني كه اگر كسي در مورد آن سئوالي كرد، فرد او را به كوه بيستون يا ديوار چين حوالت ندهد. بسيار ديده ايم كه استادي حتي يك بار هم نوشته يا پايان نامه دانشجوي بي نوا را تمام و كمال نخوانده و اصلا نمي داند در مورد چيست، اما با حق به جانبي تمام مي خواهد كه نام او بر مقدم بر هر نام ديگري بر روي مقاله ذكر شود.

بنابراين چنين ملاحظاتي بايد اول در نزد اساتيد باشد كه خود حرمت استادي كه رفيع جايگاهي است را رعايت كنند. زيرا دانشجو، مطيع است و كاري ز دستش نمي آيد. دوم، دانشجويان بايد بدانند كه استاد را به هر حالتي قدر شناسند و احترام بدو را نصب العين خويش سازند.

دامني گر چاك شد در عالم رندي چه باك      جامه اي در نيك نامي نيز بايد دريد

 

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم شهریور 1386ساعت 10:8  توسط محسن حاجي زين العابديني  | 

اين مطلب را درباره "خبرنامه انجمن كتابداري و اطلاع رساني ايران" نوشتم و در شماره ۲۸ آن منتشر شد. در شماره قبل اين خبرنامه، سردبير محترم مطلبي نوشته بودند با عنوان "خوب، بد، كمي خوبتر". كه برخي اشاره هاي اين مطلب به آن نوشته مرتبط است.

 

خبرنامه شماره "خرداد و تیر 1385"  به دستم رسید. شروع به مطالعه کردم. آخر عادت دارم از "ب" بسم­الله تا "ن" پایان این خبرنامه را ببینم و بخوانم. رسیدم به صفحه دوم. مطلب سردبیر محترم  با عنوان "خوب، بد، کمی خوب­تر" را خواندم. به نظرم جالب رسید. زیرا اگر همه در این اندیشه باشیم که هر بدی را خوب و هر خوبی را خوب­تر کنیم، دنیایمان گلستانی می­شود، گلستان­تر از گلستان سعدی. خواندم تا متوجه شدم دارم طرح پشت جلد نشریه را نگاه می­کنم. اما همه­اش در بین خوب و بد و خوب­تر در نوسان بودم. کجایش خوب است؟ کجایش بد است؟ کجایش می­تواند کمی خوب­تر باشد؟ شروع به شمردن خوب­هایش کردم و و دیدم دیگر انگشتانم برای شمارش کفاف نمی­دهند. پس به دنبال بدهایی که می­توانند خوب باشند و خوب­هایی که می­توانند کمی خوب­تر باشند گشتم که هم با انگشتانم قابل حساب باشند و هم کلا گیردادن و بدبینانه نوشتن کلاس بالاتری دارد.

این آقای سردبیر هم که آنقدر سوزن و جوالدوز به آدم می­زند که اگر نقدی و اشکالی ننویسی، انگار مرتکب گناه کبیره شده­ای. اصلا آدم شک می­کند که جریان چیست؟ هیچ بقالی اینقدر پنبه دوغ خود را نمی­زند. انگار این سردبیر محترم ما وسواس انتقاد دارد که تا 5/12*5/7 سانت جای خالی در این خبرنامه نحیف پیدا می­کند، التماس­نامه­ای برای نقد مرقوم می­فرماید. ما هم به خود گفتیم، قلم مفت و ایمیل مفت. در ضمن تا اوضاع به هم نریخته ما حساب ارائه مطلب خودمان به خبرنامه، که قرار است هر 16 سال یکبار نوبتمان بشود را سریع­تر صاف کنیم. تا 16 سال دیگر کی مرده و کی زنده؟  این آقای سردبیر هم که مطالب معمولی ما را تا کلی سفارش و خواهش نکنیم، به این راحتی­ها منتشر نمی­کند. پس بگذار اِپوزیسیونی بنویسیم شاید ما هم نمره­ای خوب بگیریم و چند سطری از خبرنامه را مزین کنیم. بعد عینک بدبینی رو به چشم زدیم و در گوشه و کنار خبرنامه به کنکاش مشغول شدیم. الحق که هر چه گشتیم، کمتر چیزی یافتیم. گفتم: "بی انصاف نمی­ذاره بدبینایی مثل ما دو زار کاسب شن". خلاصه داشتم در سرازیری ناامیدی رها می­شدم که "شاهد از غیب" رسید. به یه رگه سوتی برخوردم. انگار که گنجی پنهانی را یافته باشم به مرور چندباره دوصفحه آخر پرداختم. اولش ذوق­زده شدم ولی بعد به خودم نهیب زدم و گفتم: "منصف باش. توی این 36 صفحه قبلی اشکال دندان­گیری ندیدی، حالا چندتا اشتباه رو می خوای پیرهن عثمان کنی". بعد دوباره یاد "خوب، بد، زشتِ" سردبیر محترم افتادم و هلهله­کنان با خودم فریاد زدم "اُوریکا" و بر صفحه کلید فشردم تا نوشت:

"این یه کم بدها را خوب کنید کمی خوب­تر می­شود":

 

  1. در ستون دوم صفحه 38، قسمت اخبار جلسه 67 هیات مدیره انجمن در سطر آخرش از قائم­مقام شهرداری تهران با نام آقای "مازیار تیلچی" نام برده شده است. اسم ایشان آقای "نیلچی" است.
  2. در همان ستون دوم، قسمت اخبار جلسه 68، خبری از آقای "منیع­زاده" در خصوص رای­گیری انتخابات شاخه اصفهان درج شده که نام ایشان نیز آقای "صنیع­زاده" است که یکی از معدود کتابداران شاعر هستند و به این سبب بسیار معروف هستند.
  3. در صفحه 39 که ابتکار بسیار جالبی به خرج داده شده است و برخی از مقالات کتابداران ایرانی که در همایش­های علمی خارج از کشور پذیرفته شده­اند، ارائه شده است باز در مقاله سوم، نام "عبدالحسین خسروی" ذکر شده است که نام صحیح ایشان "عبدالرسول خسروی" است. در ضمن نام یکی از نویسندگان یعنی آقای "دکتر سعید رضایی شریف­آبادی" به کلی حذف شده است. البته این به نفع ایشان است. چون ممکن بود اسم ایشان نیز به سرنوشت دیگر اسامی دچار شده و مثلا "دکتر شریف رضایی سعیدآبادی" ذکر شود.
  4. در صفحه 21، سطر اول پاراگراف سوم از آقای "محمدکاظم حافظیان" نام برده شده است که نام صحیح ایشان "سید کاظم حافظیان رضوی" است.

یادم می­آید در اوائل انتشار روزنامه شرق، اشتباهات زیادی در صفحات مختلف آن به چشم می­خورد. رِندی در یکی از ستون­های نظرات خوانندگان نوشته بود: "ما واقعا از روزنامه شرق تشکر می­کنیم که نویسنده جدیدی با نام «خورخه لوئیس پورحسن» را به ما معرفی کرده است. و منظور او «خورخه لوئیس بورخس» بود که در این روزنامه به اشتباه درج شده بود.

این چهار مورد از زاویه دید کتابدارانه نیز قابل تامل است. و آن از زاویه مستندسازی نامها در فهرستنویسی و رده­بندی است که تا مسجل نشود که در سجل یک نفر چه نوشته شده است محال است نام او بر برگه فهرستنویسی درج شود. بدبینان می­پرسند، مگر خبرنامه اسم چند نفر را درج می­کند که آنهایی هم که به این افتخار نائل می­شوند با نام و نشانی دیگری تبلیغ شوند؟

  1. در صفحه 26 مطلبی ترجمه شده با عنوان "نگرش انسان دوستان" ارائه شده است که هر چه گشتیم ببینیم اصل این مطلب اصیل است و از کجا گرفته شده و آیا درخور شان ما برای مطالعه است ره به جایی نبردیم. اگر اطلاعات کامل­تر و نشانی مطلب اصلی برای ترجمه­ها ذکر شود کمی خوب­تر خواهد بود.
  2. باز در صفحه 39 که عنوان مقالات پذیرفته شده در همایش­های خارجی ارائه شده است، ارائه اطلاعات کتابشناختی بیشتر (تا حد ممکن و حتی با درخواست از نویسندگان مقالات)، کمی خوب­تر بود.

 

و اما نکته آخر

نکته­ای است که بسیار هم مهم است و در نقدهایی که نسبت به انجمن صورت گرفته به آن اشاره­های زیادی شده است. جلسه­های هیات مدیره محترم انجمن، بدون شک محور تمامی فعالیت­های انجمن است. نیازی به توضیح نیست که همه آنچه در انجمن اتفاق می­افتد و باید بیافتد اول در این جلسات مطرح می­شود و بعد ادامه پیدا می­کند. اعضای محترم انجمن هم که هر چند سال یکبار بسته به تعهد اخلاقی و حرفه­ای خود حق عضویت پرداخت می­کنند و هر سه سال یکبار هم افرادی را به عنوان نماینده خود انتخاب می­کنند، حق دارند بدانند این نمایندگان چه می­کنند. اگر چه از همان ابتدای شکل­گیری انجمن همیشه و در همه جا مطرح شد که درهای انجمن به روی همه باز است و هر علاقه­مندی در هر زمان که تمایل داشته باشد می­تواند در جلسات هیات مدیره انجمن شرکت داشته باشد. اما حجب و حیای کتابدارانه و ایضا مشغله فراوان در خصوص رتق و فتق امور کاربران و مراجعه­کنندگان تا کنون این سعادت را از جلسات هیات مدیره انجمن دریغ داشته که میهمانان عزیز کتابدار را میزبانی کند. اما چشم همه کتابداران و علاقه­مندان به امور انجمن به راه این است که بدانند منتخبینی که در جلسات هیات مدیره انجمن حضور پیدا می­کنند، پس از صرف چای و احیانا میوه و شیرینی به چه می­اندیشند و نگاهشان به کتابداری و اطلاع­رسانی ایران چگونه است؟ آیا دغدغه­های آنان با دغدغه­های کتابداران یکی است؟ آیا جلسات هیات مدیره انجمن بر اساس برنامه­های منسجم برای پرداختن به مسائل کتابداری و اطلاع­رسانی ایران پیش می­رود؟ و بسیاری آیا ها و سئوالات دیگر.

اما متاسفانه هم در این شماره و هم در شماره­های گذشته همیشه سهم اندکی از خبرنامه به مباحث مطرح شده در هیات مدیره اختصاص می­یابد که نزدیک به نیمی از فضای اختصاص یافته نیز به ارائه اسامی شرکت کنندگان و اطلاعات جلسات تعلق دارد. در صورتی که جا دارد مباحث مطرح شده در جلسات هیات مدیره انجمن که بعضا بسیار هم تخصصی و در عین حال جذاب برای کتابداران است با تفصیل بیشتر ارائه شوند. با این کار هم اعضا و علاقه­مندان محترم از اوضاع انجمن مطلع می­شوند و احساس تعلق و مشارکت بیشتری می­کنند و هم بسیاری از اعتراضها و گلایه­ها از انجمن، که از اول تا به امروز به دلیل فقدان اطلاع از تصمیم­ها و برنامه­های انجمن گریبان­گیر انجمن بوده است، پایان می­یابد.

به قول سردبیر محترم، این خبرنامه قبل از هر چیز باید حاوی خبرهای انجمن باشد و در مرحله بعد یک نشریه برای درج مقالات تخصصی. پس چه خبرهایی مهمتر از خبرهای هیات مدیره انجمن برای درج در خبرنامه.

 

اين مطلب در اينجا منتشر شده است: 

حاجي­زين­العا­بديني، محسن. ((بداقبالی نام­ها در خبرنامه انجمن کتابداری واطلاع­رسانی ایران)). خبرنامه انجمن كتابداري و اطلاع رساني ايران، سال پنجم، شماره چهارم، مرداد و شهریور 1385. ص. 25-26.

 

 
+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم شهریور 1386ساعت 19:34  توسط محسن حاجي زين العابديني  |