تبليغاتX
دل گفته ها

دل گفته ها

حرفهای زیادی هست که حرف دله و باید گفته بشه. اینجا بهترین جاست برای دل نوشته ها...

نوشتنقلم را به دست گرفته اي. كاغذ سفيد سفيد هي دارد قر و قميش مي آيد و با دلبري هر چه تمام تر مي خواهد كه بالاخره رويش بنويسي. يه عالم حرف حسابي و خوشگل توي مغزت هي وول مي خورند. همه اش به خودت مي گويي "اگه اين حرفها رو بگم چقدر عالي مي شه و من چقدر راحت مي شم". دستت رو به كاغذ نزديك مي كني. اما به سرعت برق برش مي گرداني. نمي تواني بنويسي. انگار وحشت داري. انگار مغزت و دستت و قلم با هم دشمني دارند كه نمي تواني همه را با هم هماهنگ كني تا بالاخره خودت را خلاص كني و مغزت را روي كاغذ خالي كني.

در يكي دو هفته گذشته با چند نفر برخورد كردم كه خيلي دوست دارند بنويسند و حرف هاي خوب هم دارند. اما مي ترسند. خودشان هم اذعان دارند كه فقط ترس نمي گذارد كه بنويسند؛ علي رغم اينكه  خيلي عاشق اين هستند كه حرفشان را بزنند و منتشر كنند.

بله اين حالت براي همه پيش آمده و مدام هم مي آيد. من هم هميشه با اين مشكل مواجه هستم. به خصوص وقتي بخواهم خيلي با كلاس و سطح بالا بنويسم. آنقدر با خودم كلنجار مي روم تا بالاخره از خير كلاس كار مي گذرم. آن وقت مي توانم بنويسم. نمي خواهم راه حل بدهم يا اين درد را درمان كنم. فقط مي خواهم درد دل كنم و كمي از تجربه هايم بگويم. اگر بخواهيد بنويسيد:

-          نترسيد: مهمترين آفت نوشتن ترسيدن از نوشتن است.

-          به آبرو فكر نكنيد: وقتي فكر كنيد كه اگر اين را بخوانند و ايرادي داشته باشد و آن وقت آبرويم برود چه؟ هيچ وقت نمي توانيد بنويسيد.

-     براي دوستان صميمي بنويسيد: نوشتن براي دوستان صميمي به دليل اينكه انسان با آنها احساس راحتي بيشتري مي كند، بهترين تمرين براي نوشتن است.

-     نوشته هايتان را بخوانيد: وقتي نوشته هايتان را خودتان مي خوانيد، باور نمي كنيد كه اينها را شما نوشته ايد. خيلي وقتها آدم از نوشته هاي خودش تعجب مي كند كه اصلا انتظار نداشته است اينقدر خوب بنويسد.

-          بخوانيد: هر چقدر بيشتر بخوانيد و بدانيد، راحت تر مي نويسيد و شوق بيشتري براي نوشتن داريد.

 

و در آخر:

بي اينكه به هيچ كس يا چيزي فكر كنيد و حساب و كتاب كنيد، قلم را روي كاغذ بگذاريد و اجازه دهيد هر چه مي آيد نوشته شود. هيچ هم به خوب يا بد بودن آن فكر نكنيد. چون مي توانيد به راحتي آن كاغذ را مچاله كنيد و دور بياندازيد. يا اينكه آن را اصلاح كنيد يا حتي دوباره از نو بنويسيد.

مخلص كلام اينكه اين مرض مهلك و فراگير فقط يك درمان دارد. درمانش فقط "نوشتن" است.

البته به همه آنچه نوشته ام اضافه كنم كه : بايد در نوشتن دقت كرد، به مخاطب احترام گذاشت، هر نوشته اي بخشي از شخصيت ما را نشان مي دهد و در كل ما بر اساس نوشته هايمان مورد قضاوت قرار مي گيريم. بنابراين بايد به نوشته و سطح و كيفيت آن خيلي زياد توجه كرد. اما نكته اينجاست كه اين توجه و كمال­گرايي عاملي براي جلوگيري از نوشتن نشود. با كيفيت و با وسواس بنويسيد اما بنويسيد.

پيوندهايي در مورد نوشتن

http://www.aftab.ir/articles/social/family_home/c4c1133625651p1.php

http://www.khabgard.com/?id=1564547662

http://www.fekreno.org/Arfek32.htm

http://rezaidiz.persianblog.ir/

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم دی 1386ساعت 18:56  توسط محسن حاجي زين العابديني  | 

این دو روزی که به خاطر برف و یخبندان در خانه بودیم، فرصت خیلی خوبی بود برای کارتون دیدن. هرچند مجبور بودم که با فرزاد همراهی کنم، اما لذت بخش هم بود. یکی از کارتنهای زیبایی که برای چند دهمین بار دیدم، کارتون "کارخانه هیولاسازی" بود. نمی دانم این کارتون را دیده اید یا نه؟ این کارتن داستان شهری است که انرژی آن از طریق صدای جیغ بچه ها تامین می شود. گروهی که سردمدار این شهر هستند، با ترساندن بچه ها باعث می شوند که جیغ آنها درآمده و به این وسیله انرژی لازم را تولید و ذخیره کنند. برای این کار یه تربیت هیولا می پردازند. هر هیولایی که بتواند جیغ بیشتری از بچه ها بگیرد، امتیاز بالاتری به دست می آورد. و برای تولید جیغ، تربیت هیولا و ترساندن بچه ها، دستگاههای پیچیده و عجیب و غریبی دارند.

قصد ندارم کل داستان را اینجا تعریف کنم. اصل ماجرا را خودتان ببینید.

اما نکته جالب این کارتون این بود که طی ماجراهایی، در آخر داستان "سالی" که ترسناک­ترین هیولای شهر هیولاها بود به این نتیجه رسید که خنده بچه ها هم می تواند انرژی تولید کند. خیلی هم بیشتر از جیغ و گریه. به همین دلیل کاربری کارخانه را تغییر داد. هیولاها برای خندان بچه ها آموزش می دیدند و مواد اولیه این کارخانه از گریه و جیغ به خنده و قهقهه تبدیل شد. اتفاقا میزان تولید هم بالاتر رفت و همه شرایط روحی و روانی بهتری هم پیدا کردند.

نکته اینجاست که اگر می شود با خنده کاری را کرد، گریه چرا و اگر با مثبت اندیشی کاری بهتر پیش می رود، منفی اندیشی چرا؟

اين هم يك عكس دسته جمعي از برو بچه هاي كارخانه هيولاسازي

كارخانه هيولاسازي monster inc.

با تشكر از خانم پازوكي براي ارسال عكس.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم دی 1386ساعت 11:49  توسط محسن حاجي زين العابديني  | 

بعضي وقتها آدم ناخواسته چيزهاي جالبي را در جاهايي مي شنود كه اصلا فكرش را هم نمي كند. در كنار استخر دو نفر داشتند با هم حرف مي زدند كه ناخواسته بخشي از حرفهاي آنها را شنيدم و مشتاقانه، يواشكي تا آخر حرفهايشان را گوش كردم.

صحبت در مورد اسلحه ها بود و ماحصل آن چنين بود كه برايم خيلي جالب بود (چقدر بود به كار بردم). آقاهه مي گفت:

اسلحه هاي نيمه خودكاري مانند كلاشينكف و يوزي با يك پشتوانه مطالعاتي و بر اساس فلسفه متفاوتي در پس زمينه توليد شده و رواج پيدا كردند. اين سلاح ها بر خلاف، اسلحه هاي جنگ جهاني اول مانند "ام-1" يا "برنو" و حتي "ژ-3" براي اين طراحي شده اند كه نكشند. يعني اينكه فرد با اصابت اولين گلوله از پاي در نمي آيد. در واقع اگر گلوله به نقاط حساس اصابت نكند فرد نمي ميرد. بر خلاف اسلحه هاي قديمي كه اگر گلوله آنها به هر جا اصابت مي كرد، نه تنها مي كشت كه حتي نصف عضو را هم از هم متلاشي مي كرد.

فلسفه اين كار خيلي جالب است. تصور كنيد در حال حمله، كسي تير بخورد و در جا بيافتد و بميرد. انگار همه همرزمان منتظر همين واقعه بوده اند و با اين اتفاق خيالشان راحت شده و به حمله ادامه مي دهند. چون فكر مي كنند كه براي فرد كشته شده كاري نمي توانند بكنند. اگرچه ممكن است خيلي هم دچار تالم روحي شده باشند.

اما اگر فردي تير بخورد و مجروح شود و شروع كند به داد و فرياد و كمك خواستن، كمتر كسي پيدا مي شود كه او را در همان حال رها كرده و به حمله ادامه دهد. با سرگرم شدن نيروها به مداواي افراد مجروح؛ خيلي از نيروها كارايي خود را از دست مي دهند. در ضمن رسيدگي به مجروحان نيازمند امدادگر، آمبولانس، تجهيزات پزشكي و ... است. همه اينها باعث مي شود كه مثلا براي يك فرد مجروح شده، چند نفر درگير شوند تا او را به وضعيت مناسبي برسانند. ضمن اينكه آه و ناله ها و كمك خواستن يك فرد مجروح، خود باعث تضعيف روحي مبارزان مي شود.

حالا به نظر شما :

  1. بهتر است از سلاح هاي با فلسفه استفاده كنيم يا از نوع بي فلسفه اش؟
  2. آيا كار خوبي كردم كه تا ته به حرفهاي آنها گوش كردم؟
+ نوشته شده در  یکشنبه دوم دی 1386ساعت 12:11  توسط محسن حاجي زين العابديني  |