کتاب زیبای ۶ جلدی "تاریخ اجتماعی تهران در قرن سیزدهم: زندگی، کسب و کار" نوشته جعفر شهری را چندین سال است که می شناسم. اولین بار در یک شب جمعه که آقایان محمد صالح علا و حسین آهی در رادیو پیام با نویسنده مصاحبه می کردند با این کتاب آشنا شدم. چیزی که در مورد این کتاب آن شب گفتند این بود که مانند یک رمان این کتاب را از اول تا آخر می شود خواند. و واقعا هم همینطور است. قلم آقای شهری، مصداق بارز زیبا و روان نویسی است. چیزی که الان کمتر می شود پیدا کرد. الان نوشته های ما آنقدر در پیچ و خم قال و مقال و استناد و کپی و پیست گرفتار است که بعضی وقتها خودم از نوشته های خودم حالم بد می شود. اما این نثر و کتاب چیز دیگری است. تا بخواهی ساده و رک و سر راست است. حتما باید نگاهی به آن بیاندازید تا متوجه شوید روان نوشتن و بی پیرایه حق مطلب را ادا کردن یعنی چه.
الان تقریبا این کتاب، کتاب زنگ تفریح من است. وقتی که در کتابخانه ملی هستم و از رایانه خسته می شوم و می خواهم استراحت کنم، نا خودآگاه به سوی رده HN، قفسه های پشت قسمت رایانه ها و اینترنت در تالار علوم اجتماعی می روم. همین که دستم به کتاب می رسد، یکباره متوجه می شوم که مدتها است دارم این کتاب را تورق می کنم و تکه تکه آن را می خوانم. اصلا الان با خودم کلنجار دارم و باید مواظب باشم که به سمت این کتاب و آن طبقه نروم. چون رفتن همان و مدتها از کار افتادن همان. نه که نخواهم بخوانم. بلکه دیگر نمی توانم به برنامه های کاری خودم برسم.
باری غرض از این مقدمه این که امروز در جلد چهارم این کتاب، از بین شغلهای متنوع و متفاوت آن زمان، به یکی از کسب و کارهای ایران در قرن سیزدهم رسیدم که قبلا هم آن را دیده بودم اما نه با این دقت. ایشان شغل "کتابفروشی" را در آن زمان معرفی می کند. اما داد و دریغش از کتاب نخوانی و کتاب ندانی مردم بلند است. در بخشی از این مطلب می نویسد:
"در مقدمه گفته شد مردم رغبت به مطالعه نداشتند، و باید افزود نه تنها میل به مطالعه نداشتند بلکه از آن گریزان نیز بوده، کتاب را مخل آسایش می داشتند. کما آنکه هنوز نیز در همان حال و هوا بوده، کمتر خانواده ای را می توان یافت که حداقل نصف یا ثلث جمعیت شان کتاب خوان بوده باشد....
ادامه می دهد: دامادی دارم دیپلمه و کارخانه دار. غیر از کتابهای مدرسه ای که نام آنها را هم فراموش نموده است، اسم چند کتاب را می تواند ببرد؟ هیچ. داماد دیگری دارم دیپلمه و تاجر وارد کننده. چند کتاب خوانده؟ هیچ. دختران فوق دیپلمم چند کتاب غیر درسی خوانده یا بابتشان پول داده اند؟ هیچ....
وی ادامه می دهد: پس در این حالت و در جایی که اینگونه افرادمان تا این حد بیگانه از کتاب باشند از غیر اینها و از متوسطین و دیگر اقشارمان چه توقع می توانیم داشت. در وقتی که کسی دریافتی از دانش کتاب و محتوای آن که علم و فهم و اطلاع و توسیع اندیشه است نداشته باشد چگونه می تواند درخشندگی فکری و نمود اندیشه داشته باشد.....و در آخر از هیچ چه می توان به دست آورد و چگونه می توان متوقع دانش تفکیک مهملات از حقیقت و پلتیک از واقعیت و راهنمایی از چاهنمایی و انتظار وضع بهتر داشته بتوان توقع زندگی ای مانند دیگر انسانها داشته باشیم.....
اطلاعات کتابشناختی کتاب: http://www.creativity.ir/content/view/4318/220/
