تبليغاتX
دل گفته ها

دل گفته ها

حرفهای زیادی هست که حرف دله و باید گفته بشه. اینجا بهترین جاست برای دل نوشته ها...

چندی پیش از طرف دانشگاه علوم پزشکی شهید بهشتی، یک طرح پیشنهادی در خصوص دوره "دکتری کتابدار دیجیتال پزشکی" برایم ارسال کردند و می خواستند در مورد آن نظر بدهم. این طرح، سروصدای زیادی در جامعه کتابداری و اطلاع رسانی ایران به پا کرد و موافق و مخالفین فراوانی داشت. داشتم فایلهایم را سروسامان می دادم که فایل نظراتم در خصوص این طرح را دیدم و فکر کردم بد نیست در اینجا منعکس شود و یادمان نرود که ما کتابداریم حتی در این وبلاگ.

******

ملاحظاتی در خصوص

"طرح پیشنهادی برنامه درسی دکتری کتابدار دیجیتال پزشکی"

 

با خواندن این طرح، چنین برداشتی از آن به دست آوردم:

قرار است با پیاده سازی این طرح، افرادی تربیت شوند که مسائل کتابخانه های دیجیتالی در حوزه پزشکی و علوم وابسته دنبال کنند. این رشته قرار است به عنوان گرایشی در دوره دکتری مطرح شود و دوره مستقلی به شمار نمی آید.

اولین و مهمترین مساله ای که باید در این طرح یا طرح های دیگری از این دست مورد توجه قرار گیرد، توجه به ظرفیت زمانی و فکری موجود در سطح جامعه است. در حال حاضر، هنوز تعریف جامع و مورد توافقی از کتابخانه دیجیتالی و کارکردهای آن در بین متخصصان امر وجود ندارد. از سوی دیگر، هنوز بسیاری از کتابخانه های ما درگیر مسائلی ابتدائی تر از دیجیتالی سازی هستند و تا رسیدن به این بلوغ فاصله زیادی دارند. به طور معمول هر موجودیتی، وقتی می تواند کارکردهای مناسبی داشته باشد که سیر تحول و رشد منطقی و طبیعی را طی کرده باشد. در غیر این صورت با موجودی سرطانی مواجه می شویم که قادر به ارائه کارکردهای درستی نیست. این طرح به گونه ای آدم را یاد ضرب المثل معروف "غوره نشده مویز می شود" می اندازد. به این معنا که اول قرار است دکتری این دوره برگزار شده و در آینده کارشناسی ارشد و در نهایت دوره کارشناسی و کاردانی آن. زیرا چنان که در طرح ملاحظه می شود، قرار است فارغ التحصیلان این دوره برای سطوح مدیریتی تربیت شوند. آن وقت تصور کنید مدیر تحصیل کرده در زمینه کتابخانه دیجیتالی داریم که باید با همان کتابدارانی که در این طرح با عنوان کتابدار سنتی از آنها یاد می شود، کار کند. ضمن اینکه کارهای عملیاتی و جاری کتابخانه دیجیتالی توسط کارشناسان و تکنسینهای فنی انجام می شود نه دکتری این حوزه.

با توجه به این مقدمه، نظرات بنده در خصوص طرح به شرح زیر ارائه می شود:

 

مزایای طرح

-         ایده نویی است.  در صورتی که در قالبی خوب و منطقی با رعایت پیش نیازهای لازم ارائه شود می تواند مشکل گشا باشد

-         نداشتن گرایش در حوزه کتابداری و اطلاع رسانی در مقطع دکتری، یکی از نقاط ضعف این دوره ها در کشور است. در صورتی که در عالی ترین دوره این رشته حتما باید مسائل تخصصی و مرزبندی شده باشند. پیشنهاد ایجاد گرایش در این مقطع که در این طرح اشاره شده است، پیشنهاد خیلی خوبی است

-         بالاخره باید هر کاری از نقطه ای آغاز شود. این پیشنهاد می تواند نقطه آغاز خوبی باشد. اما به شرط اینکه دچار سطحی نگری نشده و به شروع کار به هر قیمتی نیاندیشد.

اشکالات بنیادی طرح

-         طرح، نمی تواند یک چشم انداز کلی از آنچه قرار است در انتها به دست آید ارائه کند. هیچ نگاه کل نگر منطقی از آن قابل استنباط نیست. انتظار می رود هر کسی که این طرح را مطالعه می کند، نگرشی کلی از مبانی و فعالیتهایی که قرار است اتفاق بیافتد و نتیجه ای که باید به دست آید به دست آورد. اما این اتفاق نمی افتد.

-         اهداف، ضرورتها و به طور کلی مبانی نظری طرح به خوبی تبیین و مطرح نشده است.

-         به نظر می رسد خیلی عجولانه و بدون مطالعه عمیق تهیه شده باشد

-         به نظر می رسد از اساتید و متخصصان زیادی استفاده نشده و صرفا مبتنی بر برخی از منابع محدود، مبانی طرح تهیه شده است

اشکالات محتوایی طرح

-         قبل از اینکه مبانی نظری طرح که خیلی هم ضرورت دارند روشن شود، وارد شرح درسها و تعیین سرفصلها شده است

-         سرفصلهای معرفی شده، تناسب چندانی هدف نهفته در طرح ندارند. حتی تناسبی بین آنها با عنوان طرح هم دیده نمی شود

-         مشخص نیست این سرفصلها چگونه قرار است به تکمیل یکدیگر و در نهایت تکمیل نگرش یک دانشجو در انتها کمک کنند

-         محتویات ارائه شده برای هر سرفصل یا درس، از پختگی و غنای لازم برخوردار نیست. در برخی از موارد، هیچ ارتباطی بین محتویات درس با عنوان درس وجود ندارد

-         درسها مبتنی بر نیاز جامعه و به صورت عملیاتی طراحی نشده اند

اشکالات نگارشی طرح

-         انتظار می رود طرحی که قرار است برای چند سال مبنای آموزش در عالی ترین سطح یک رشته تحصیلی قرار بگیرد، از وضعیت نگارشی مناسبی برخوردار باشد. این طرح واجد چنین خصوصیتی نیست

-         جملات از هم گسیخته هم از لحاظ محتوا و هم از لحاظ نگارش بسیار به چشم می خورد

-         به طور کلی، نگارشی سطحی و ضعیف دارد که از ارزشهایی محتوایی طرح می کاهد و مخاطب را نسبت به محتوای طرح بدبین می کند

جمع بندی کلی

طرح به طور کلی ناپخته است و عجولانه تدوین شده است. مسلما طرحی که قرار است منتج به تربیت دانشجو در عالی ترین سطح شود، باید دقیق تر و عمیق تر از طرح موجود باشد. آنچه که در دوره های عالی و به خصوص دکتری آموخته می شود، ناظر بر چرائی فعالیت ها است نه چگونگی انجام آنها. همان گونه که از عبارت PHD در عنوان دکتری بر می آید، در این دوره ها فلسفه و چرایی موضوعات طرح می شود نه چگونگی اجرا و فعالیتهای عملیاتی. اما فارغ التحصیل این طرح به گونه ای قرار است امور عملیاتی و اجرایی را دنبال کند. اگرچه این موضوع تصریح نشده است اما از واحدهای درسی و روح کلی حاکم بر طرح چنین چیزی استنباط می شود.

بنابراین، اجرای چنین طرحی با وضعیت حاضر نه تنها نتایج مثبتی نخواهد داشت، بلکه به سردرگمی فارغ التحصیلان و روی زمین ماندن امور کتابخانه های دیجیتالی منتهی خواهد شد.

اما اگر نیازها، شرایط جامعه و ضرورت اجرای آن به خوبی و به صورت عمیق مطالعه شده و نظرات متخصصان امر و کاربران نهایی به گونه ای علمی در آن دخالت داده شود و از نو نگاشته شود، مطمئنا می توان دوره ای کاربردی و مرتفع کننده برخی مشکلات را شاهد بود. بنده معتقدم که اتفاقا الان زمان خوبی برای بازنگری در دوره ها، دروس و کارکردهای کتابداری و اطلاع رسانی است و باید با رویکردی الکترونیکی و دیجیتالی، مانند این طرح، به این بازنگری پرداخت. اما حتما باید به کاربردی و منطقی بودن آن توجه داشت و اسیر شتاب زدگی و سطحی نگری نشد.

  

با آرزوی بهروزی و شادکامی برای تمامی تلاشگران حوزه کتابداری و اطلاع رسانی

محسن حاجی زین العابدینی

9/3/1387

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم تیر 1387ساعت 14:18  توسط محسن حاجي زين العابديني  | 

خیلی وقتها می شنویم که فلان استاد یا دانشجو یا نابغه به کشوری رفت و امکاناتی آن چنانی، از خانه و ماشین و حقوق بالا گرفته تا امکانات کاری و... در اختیار او قرار گرفت. این پدیده را چه فرار مغزها و چه مهاجرت مغزها بنامیم، یک نکته مهم و نهفته دارد که می خواهم در مورد آن بگویم.

موضوع خیلی ساده است. کشورهای پیشرفته و سرآمد همه آنها آمریکا، خوب می دانند که تربیت یک متخصص با مدرک دکتری یا صاحب نظری که هیچ مدرک دانشگاهی هم ندارد، چقدر هزینه بردار و زمان بر است. مهم نیست که فرد از کجا آمده، چه مذهب و اخلاقی دارد، چطور می پوشد و کجاها می رود. مهم این است که این فرد تخصصی دارد که می تواند گرهی از مشکلات آن کشور را بگشاید. همین مساله‌مداری همه چیز را حل می کند. یعنی فقط به مساله و حل آن فکر می شود و حواشی واقعا به حاشیه رانده می شود.

اما موضوعی که می خواهم بگویم این نیست. موضوع این است که تمامی خانه و ماشین و حقوق و امکاناتی که در اختیار یک ایرانی قرار می گیرد، شاید یک چندم هزینه هایی است که باید برای تربیت این فرد خرج شود. یعنی اگر این کشورها، سرمایه گذاری روی افراد خودشان بکنند و بخواهند کودکی را از اول دبستان به فارغ التحصیل مقطع دکتری برسانند، شاید بیشتر از اینها باید برای او خرج کنند. تازه معلوم هم نیست در نهایت چنین فردی از آب درآید. زیرا جهان سومی ها و مهاجرها انگیزه های فراوانی برای کار و رسیدن به شرایط مطلوب دارند. یکی از این جهت که می خواهند امکانات رفاهی بیشتر و بهتر داشته باشند، دیگر اینکه می خواهند موفق باشند و موفقیت فی نفسه لذت بخش و شورانگیز است. و نکته مهم دیگر، اینکه علاقه و عشق به کار و تخصصشان دارند، اما در کشور یا محیط خودشان امکانات و فضا برای انجام آزمایش و پژوهش مهیا نیست. واقعا خیلی از این انگیزه ها از عشق به کار علمی و حوزه پژوهشی حاصل می شود و فرد فقط به عشق پژوهش و رسیدن به نتیجه یا کشف حسابی فعالیت می کند. که این لذت کشف و نتیجه گرفتن از پژوهش و مطالعه خودش از بزرگترین لذتهای دنیا است. تا کسی لذتی از این جنس را تجربه نکند نمی تواند آن را درک کند.

به هر حال، کشورهای پیشرو با این روش چندین برابر مخارجی که برای تربیت و آموزش فرد باید بکنند را صرفه جویی می کنند. سودای پر منفعت و دو جانبه ای است. هم مهاجر راضی است و هم مهاجرپذیر. یاد این شعر می افتم که:

"دزدی بوسه عجب دزدی پر منفعتی است              که اگر باز ستانند دو چندان گردد"

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم تیر 1387ساعت 19:24  توسط محسن حاجي زين العابديني  | 

نشریه وزین و الکترونیکی شیرازه، در شماره سال اول - شماره ي اول / آذر - دی 1386 این مصاحبه را با من و آقای اصنافی و خانم کرمی، در مورد وبلاگ نویسی انجام داده بود که نمی دانم چرا تا حالا آن را ندیده بودم یا اصلا به آن توجه نکرده بودم. متن مصاحبه در ادامه درج می شود. البته برخی از وبلاگ های دیگری را که موضوعات خیلی متفرقه ای دارند یا با نام مستعار مدیریت می کنم و در آنها می نویسم در این سیاهه نیاورده ام.

*******

۱. سابقه وبلاگ نویسی

 از بهمن سال 1381 وبلاگ نويسي را آغاز كردم. خودم نمي توانم قضاوت كنم كه آيا اولين كسي هستم كه در زمينه كتابداري در ايران وبلاگ ايجاد كردم يا خير؟ اما مي توانم بگویم که اولین وبلاگ تخصصي كتابداري ايران را ايجاد كرده ام و همچنان كار روزآمدسازي آن ادامه دارد. اين وبلاگ با عنوان "فهرستنويس اينترنتي" و با نشاني: http://internetcataloger.persianblog.ir به موضوع تخصصي فهرستنويسي منابع اينترنتي و مباحث پيراموني آن اختصاص دارد.
در حال حاضر وبلاگهاي مختلفي را اداره مي كنم يا عضو هستم كه به برخي از آنها در ادامه اشاره مي شود:
رديف
عنوان وبلاگ
موضوع
تاريخ ايجاد يا آغاز همكاري
نشاني
1          
 
فهرستنويس اينترنتي
فهرستنويسي منابع اينترنتي
16/11/1381
2          
 
 
 
 
3          
گفتگو (وبلاگ گروهي انجمن كتابداري و اطلاع­رساني ايران)
عمومي و انجمن
26/8/1385
4          
وبلاگ گروهي كتابداران ايران
عمومي كتابداري و اطلاع رساني
4/9/1385
5          
وبلاگ گروهي عكسهاي كتابداري
عكسهاي كتابداري و اطلاع رساني
9/10/1385
6          
دل گفته ها
شخصي- كتابداري و  اطلاع رساني
22/5/1386
 
2. فکر میکنید مهمترین مشکلات وب لاگ ها در حوزه کتابداری چیست؟
نمي توان يك مشكل را به عنوان مساله اصلي وبلاگهاي كتابداري در ايران طرح كرد بلكه مي توان به برخي مسائل اساسي و تاثيرگذار در اين زمينه اشاره كرد كه برخي از مهمترين مسائل آنها عبارتند از:
·        اغلب وبلاگها بيشتر به خبررساني مي پردازند تا به توليد فكر و دانش جديد
·        وبلاگ، بيشتر به عنوان ابزاري تفنني تلقي مي شود نه به عنوان ابزاري جدي براي فعاليتهاي علمي و حرفه اي
·        وبلاگ ها به همان سرعتي كه ايجاد مي شوند از فعاليت باز مي ايستند.
·   وبلاگ به دليل ويژگيهايي كه دارد بيشتر مورد استفاده نسل جوان رشته كتابداري و اطلاع رساني است و جز تني چند از اساتيد و پيشكسوتان اين رشته، از چنين ابزاري استفاده نكرده و حتي از وجود چنين پديده اي نيز بي اطلاع هستند. اين باعث مي شود كه سياليت روح جوانان در وبلاگها هم جريان داشته باشد و فقط شاهد نوعي گزارشگري در وبلاگها باشيم و توليد انديشه يا فعاليت هاي علمي كمي تحت الشعاع قرار مي گيرد
·        اغلب وبلاگها عمومي، خبري يا دفترچه يادداشت روزانه افراد است و جاي وبلاگهاي تخصصي روزآمد خالي است
·   به همه مسائل بالا، بايد سانسور (بيشتر خودسانسوري ناشي از ترس)، ملاحظات شغلي، سياسي، پيشكسوتي و... را هم اضافه كرد كه باعث مي شود گاه در وبلاگها آنچه را كه بايد نوشته و منتشر شود، در سايه چنين ملاحظاتي منصه ظهور نيابد.
 
3. ایا وب لاگ را فقط یک وسیله اطلاع رسانی یک طرفه میدانید؟
 
خير. وبلاگ محيطي است كه در آن بر عكس وب سايت كه به نوعي يك طرفه است، تعامل شكل مي گيرد. اين تعامل از طريق نظرات نوشته شده (عمومي يا خصوصي)، بازخورد شفاهي يا از طريق پست الكترونيكي اتفاق مي افتد. اصلا وبلاگ بدون مخاطب و تعامل معني خود را از دست مي دهد و نويسنده يا نويسندگان آن نيز به مرور انگيزه ها و اهداف خود را به فراموشي مي سپارند. 
 
4. اگر وب لاگ را مکانی برای دادو ستد دوسویه اطلاعات میدانید از چه روست که در وب لاگ ها ی کتابداری دیالوگی قوی میان مخاطب و نویسنده وجود ندارد!؟
 
وبلاگ هم مانند ساير مظاهر فن آوري، پديده­اي وارداتي است و طبعا براي رسيدن به كاركردهاي ويژه خود به زمان و فرهنگ سازي نياز دارد. اگر نگاهي به وبلاگهاي سه يا چهار سال پيش بياندازيد متوجه مي شويد كه اظهار نظر و ارتباط بين نويسنده و خواننده خيلي كم بوده و به نوعي صرفا اظهار شعف، تعجب يا خرسندي از وجود چنين پديده­اي در اظهار نظرات مشاهده مي شود. اما به مرور سير تكاملي بهتري طي شده و اكنون شاهد برخي گفتگوهاي علمي، منطقي و قوي بين مخاطب و نويسنده هستيم. اما اين ها استثنا است و نمي توان حكم كلي درباره آنها صادر كرد. بنده هم نظرم اين است كه در فضاي وبلاگي ما بحث هاي تخصصي مبتني بر پشتوانه يا اهداف علمي اتفاق نمي افتد.
شايد بتوان يكي از دلايل فقدان چنين تعاملي را در همان عامل اصلي رواج فراوان وبلاگ در ايران – يعني محدوديتهاي فراوان ساير مجراهاي ارتباطي و عدم دسترسي همگاني به آنها- جستجو كرد. يعني يك دانشجو يا دانش آموخته كتابداري و اطلاع رساني ايراني نيز مانند ساير افراد جامعه عادت كرده است كه از اين فضا براي تخليه احساسات مثبت يا منفي خود استفاده كند. در اين فضا، تمايل كمتري به طرح مباحث جدي وجود دارد. شايد همه چنين تجربه اي را داشته ايم كه در بين نظرات اظهار شده درباره پستي در وبلاگي كسي هم تصميم گرفته كه كمي رنگ و بوي جدي و علمي به نظرات خود بدهد و آن را طرح كند. در اين حالت، انگار نظر آن خواننده بي نوا وصله ناجوري است و مورد بي مهري فراوان قرار مي گيرد.
  5. . به طور کلی شما مخاطب خودتان را چه کسانی میدانید؟ دانشجویان؟ استادان؟کارکنان کتابخانه ها؟
در هر يك از وبلاگها متفاوت است و نمي توان گفت مخاطبين ذهني در همه جا يكسان هستند. اما به طور كلي و با تجربه اي كه تا كنون كسب كرده ام بيشتر براي دانشجويان و كتابداران جوان مي نويسم. زيرا اين گروه ها با پديده وبلاگ بيشتر ارتباط داشته و از نظراتي كه در قالب يادداشت در وبلاگ مي نويسند يا از طريق ميل برايم ارسال مي كنند، يا به طور شفاهي مطرح مي كنند مشخص مي شود كه با چه دقتي مطالب را مي خوانند يا كدام نوع نوشته ها برايشان جذاب­تر است.
براي مثال ميزان استقبالي كه از يك وبلاگ و نوشته خبري-عمومي و حتي طنز مي شود به مراتب بيشتر از مطالب سطح بالاي تخصصي و علمي است.
اصل مصاحبه در سایت شیرازه:
http://www.nlai.ir/Default.aspx?tabid=833
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم تیر 1387ساعت 18:41  توسط محسن حاجي زين العابديني  | 

 در برنامه نگاه نو از راديو فرهنگي، يكي از نشستهاي برگزار شده در سراي اهل قلم در نمايشگاه بين المللي كتاب تهران ۱۳۸۷ را پخش مي كرد. بحث در مورد خلاقيت و نوآوري بود و اينكه چرا ما خلاقيت نداريم. برخي از نكاتي كه به نظرم جالب بود و خاطرم مانده را اينجا مي نويسم:

ژاپني ها خلاقيت دارند و ما ايراني ها نداريم. چرا؟

وقتي ژاپني به دنيا مي آيد و به مدرسه مي رود هميشه به او گفته مي شود كه ژاپن، كشوري است جزيره اي با خاك كم و نامرغوب، زلزله خير و فاقد منابع زيرزميني. از طرف ديگر ما ژاپني ها مردماني هستيم كه متوسط قدمان هم از جهانيان كمتر است و كوتاه تريم. بازهم تفاوت ديگري با جهانيان داريم. اينكه، چشمان ريزي داريم كه از چشمهاي جهانيان كوچك تر است. حال با اين اوضاع خرابي كه از لحاظ امكانات خدادادي داريم، چه مي توانيم بكنيم. آيا بايد مانند آفريقائيها بمانيم تا از گرسنگي بميريم يا راهي براي سعات وجود دارد؟

حال وضع ما ايرانيان را ببينيد:

 ما ملتي هستيم با 2500 سال سابقه فرهنگي و تمدني

هنر نزد ايرانيان است و بس

ايرانيان جزء باهوشترين افراد جهان هستند (البته پژوهش هاي جديد نشان مي دهد ايرانيان در رده 14 يا 15 جهاني قرار دارند)

ما منابع زيرزميني فراواني داريم. از نظر نفت اگر اول نباشيم ولي در بين 5 كشور اول جهان هستيم

از نظر جاذبه هاي طبيعي و اقليمي جزء كشورهاي متنوع برتر جهان هستيم

مجموع اين داشته هاي آشكار و پنهان وقتي در كنار روح آسايش طلب ايراني و اوضاع نه چندان آرام سياسي قرار مي گيرد،‌ معجوني مي سازد كه نه تنها نبوغ و خلاقيتي در آن ديده نمي شود كه  با هرچه نوخواهي و خلاقيت و نوآوري است سر ستيز دارد. اصلا سئوال اين است كه چرا بايد خلاق باشيم؟

نمي دانم به اين دقت كرده ايد كه حتي ايراني هاي متوسط هم وقتي در محيط كشورهاي غربي قرار مي گيرند، چقدر امكان موفق شدنشان وجود دارد؟ محيط و انگيزه عوامل اصلي هستند كه موتور ايراني را روشن مي كنند و آنچه را در كشور خود و در بين هم فرهنگان و هم زبانان خود نمي توانند ايجاد كنند يا بيابند، به راحتي در بين ناآشنايان فرهنگي و زباني خلق مي كنند.

ياد صحبتهاي يكي از اساتيد دوره كارشناسي ام مي افتم. آقاي دكتر فرنود كه تاريخ اجتماعي به ما درس مي دادند. در دانشكده ادبيات دانشگاه فردوسي مشهد. ايشان هم كلاسي و همراه دكتر شريعتي در فرانسه بودند. نقل مي كردند كه دكتر شريعتي در كلاس يكي از اساتيد بزرگ فرانسه، كنفرانسي در خصوص وضعيت ايران و كشورهايي آسيايي داشتند و تاكيد كردند كه استعمارگران باعث عقب ماندگي ايرانيان شدند. استاد هم به شوخي گفتند: آها، فهميدم. اين استعمارگران نابكار همه پسرخاله هاي ژاپني ها بودند. چون با آنها فاميل بودند نگذاشتند كه آنها عقب بمانند و فقط ايرانيان غريبه را عقب نگه داشتند.

تو خود حجاب خودي حافظ، از ميان برخيز...

در مورد خلاقيت ژاپني: http://www.shamimm.com/webpages/News/newstest/newmagalat2.asp?codma=7038&piclogo=

نظام آموزشي ژاپن: http://www.iranculture.org/research/edupol/countries.php?c=japan

+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم تیر 1387ساعت 11:44  توسط محسن حاجي زين العابديني  | 

حتما این مطلب را در مورد گوگل که "چرا کارکنان گوگل دمپایی به پا می کنند؟"  خوانده اید. تا حالا چندبار آن را خوانده ام و هر دفعه هم مبهوت تر از گذشته انگشت به دهان نشسته ام و در تفکری طولانی فرو رفته ام و وقتی به خود آمده ام که نیمی از انگشتم در زیر دندانهایم که از فرط تعجب و گاهی خشم  می رفت که به هم بساید نقش دندانهایی تیز را به خود گرفته بود. جل الخالق. یک جهان و این همه تفاوت از زمین تا آسمان.

وقتی این مطلب را در کنار درآمد کلان شرکت گوگل در مدتی دقیقا ده ساله قرار دهیم، تازه می فهمیم که "این ثری من الثریه" (امیدوارم که درست نوشته باشم. حتما خانم سعدونی اصلاح می فرمایند).

زمانی که مدیریت علمی نظریه هایش را طرح کرد، انسانها را در ردیف ابزارها و فقط وسیله ای برای کسب درآمد بیشتر تصور می کرد که باید مدیر تا می تواند او را کنترل کند و مچش را بگیرد و اجازه نفس کشیدن به او ندهد، چرا که او مانند همان چرخ دنده یا پیچی بود که حرکتی را در خط تولید باعث می شد و بیشتر از این جایگاهی نداشت. حرفهایی که برای مدیریت مدرن امروز مانند سخنان کفرآمیز کافران صدر اسلام است.

مدیریت امروز جهان دقیقا خلاف این مسائل را اعتقاد دارد و عمل می کند. زمانی بود که ثروت را در دارایی های فیزیکی و ملکی می دانستند و ثروت مندترینهای دنیا مانند راکفلر و ... تا بخواهی ملک و املاک داشتند. اما امروزه ثروت در اندیشه ها است و ثروتمندترین افراد دنیا کسانی مانند بیل گیتس هستند که از اندیشه هایشان کسب ثروت می کنند.

اما آنچه که برای نوشتن این پست غلغلکم می دهد ملاحظه مدیریت پلیسی و نگاه آمرانه و سلطه مدارانه به کارمند جماعت است. چیزی که جهان سالها است با آن وداع گفته و می شنویم که در ژاپن بابت خلاقیت و ابتکار پول می دهند، نه حضور فیزیکی در محیط کار یا خیلی کشورهای دیگر که میزان کار روزانه را کم کرده اند.

گوگل درس های بزرگی را به یکایک ما می دهد که برخی از درسهایی را که خودم از این معلم سرخانه دور دست گرفته ام بازگو می کنم:

۱. نتیجه مهم است، روش رسیدن با خود فرد است.

۲. برای رسیدن به هدف باید مسیر را مهیا کرد (بی مایه و ابزار فطیر است)

۳. کسانی که با ما کار می کنند انسان هستند

۴. هر چه محیط بازتر و کارمندان راحت تر، کارایی بیشتر (دقیقا مثل محیطهای ما)

۵. دنیا، دنیای خلق است و لحظه به لحظه نو شدن

تغذیه گوگلرها، بخشی مهم از موفقیت گوگل

شما هم درسهای را که آموخته اید بنویسید.

بيشتر در مورد گوگل بدانيد: http://www.1pezeshk.com/archives/cat-1/index.html


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه یکم تیر 1387ساعت 17:51  توسط محسن حاجي زين العابديني  |