.... البته براي نوشتن، واقعا خواندن آن هم از نوع خوب و قوي لازم است و خيلي كمك مي كند. باعث مي شود كه شما موقعيتها، آدمها، شخصيتها و... را هزار بار ببيني، مرور كني، تجربه كني و آن وقت شخصيت خودت را بسازي و بنويسي. خيلي دوست دارم بدانم رمان نويسها هر كدام چگونه نوشته اند؟ سوژه هايشان را از كجا آورده اند؟ چگونه آن را پرورده اند و منتشر كرده اند؟
اگر بخواهم عملي به اين قضيه نگاه كنم چه بايد بكنم؟
۱. كتابهايي در مورد رمان و رمان نويسي بخوانم.
۲. فيلم انجمن شعراي مرده را دوباره ببينم. (اين فيلم شروعي توفنده براي نوشتن دارد)
۳. در كلاسهاي رمان نويسي مصطفي مستور، كه خانم مكتبي شركت مي كند شركت كنم.
۴. در آخر با جديت تمام و بدون خستگي بنويسم.
بنويسم و اميدوار باشم كه مي شود. مطمئن هستم كه شدني است. همان نويسنده اي كه هيچ وقت اسمش را نفهميدم، گفته تنها راه نويسنده شدن نوشتن است. هر وقت ديدي نمي تواني بازهم بنويس. هر وقت احساس كردي توان نداري بازهم بنويس. بايد آنقدر بنويسي تا هم ترست بريزد و هم قلمت قلم شود. البته اين كار خيلي خيلي سخت است. يادم مي آيد ابوتراب خسروي، درباره رمان "رود راوي" مي گفت جمعا نزديك به ۵ سال كار برده، ۲ سال تحقيق و بقيه هم نوشتن. يا محمود دولت آبادي در پشت جلد كتاب "سلوك" نوشته: اول چيزهايي را قلمي مي كنم، بي در و پيكر. بعد آنها را مي سابم تا صيقل خورده تحويل دهم.
...ادامه دارد
